خاطرات

امروز دومین بار بود که رفتم ساوه و برگشتم

دفعه اول خیلی می ترسیدم

آخه هیچ وقت خودم تنها با ماشین از شهر دور نشده بودم

اما امروز خیالم راحت بود

آخرین شرکتی که کار کردم بیمه مون رو ساوه رد کرده چون کارخونمون اونجا بود

برای همین برای دنبال کردن و گرفتن بیمه بیکاری باید تا اونجا برم

وقتی از شرکت بیرون اومدم بهم نامه عدم نیاز دادن تا بتونم از بیمه بیکاری استفاده کنم

توی این اوضاع خیلی کمکم میشه اگه درست بشه

تا بچه بزرگتر بشه ببینم چکار میتونم بکنم

یه مقدار از مسیر تا قبل از عوارضی مسیری بود که خاطرات زیادی ازش داشتم تمام طول مسیر توی خاطرات سیر میکردم

اصلا نفهمیدم کی و چطور رسیدم

حدا کمکم کرد

حالا یه بار دیگه قراره برم گفتن دفعه آخره و بعدش پروندمو میفرستم به بیمه نزدیک حونه که راحت باشم

/ 0 نظر / 27 بازدید